خاکریزی بعد از سه ماه

اوت 5, 2010

برای مشاهده در اندازه بزرگتر، روی تصویر کلیک کنید.

سه ماهه که خاکریز برگزار نشده… یکی از بچه ها سر همین برگزاری خاکریز به نکته‌ی جالبی اشاره کرد. اون می‌گفت تو این دو سال، ماه هایی از سال بوده که یکی، دو نفر کل برنامه خاکریز رو می چرخوندند و خاکریز برگزار می شد. اما  تو این دو ماه همه بودیم ولی خبری از خاکریز نبود. همه بودیم ولی شهدا نبودند… مثل این که شهدا نخواستند یا این که شهدا خواستند و ما لیاقتش رو نداشتیم که خادم شهدا باشیم.

به هر حال این رو باید بدونیم که تو این میدون‌ها ما فقط وسیله‌ایم و اگر کار به درستی انجام بشه شهدا پشت قضیه‌اند و اگر کار خراب بشه مشکل از ماست چون که شهدا در هدایت شان اشتباه نمی کنن و مشکل از وسیله است و وسیله باید تعمیر بشه. پس سعی کنیم خودمون رو تعمیر کنیم.

حالا از این‌ها که بگذریم خاکریز این دفعه جمعه شب در مسجد حضرت ولی عصر عج برگزار میشه. ان شاالله با هم در مراسم شرکت کنیم.

خاكريزي ديگر

مه 3, 2010
خاكريز خاطرات

عكس : delhayebigharar.mihanblog.com

خاكريز خاطرات ــ يادواره شهداي ارديبهشت ماه شهر گراش

» با خاطره گويي سرهنگ ياراحمدي از تهران ـ فرمانده گردان و از نيروهاي اطلاعات و عمليات زمان جنگ

» پنج شنبه  16 ارديبهشت 89 ، ساعت 9 شب

» سالن آمفي تئاتر دانشگاه امام جعفر صادق گراش

کلیپ صوتی راه شهدا

آوریل 19, 2010

حضور مقام معظم رهبری، حضرت امام خامنه‌ای در منطقه عملیاتی فتح‌المبین

کلیپ صوتی راه شهدا، از صحبت‌های حضرت امام خامنه‌ای در منطقه عملیاتی فتح‌المبین با 3 کیفیت:

کيفيت پایین 16K و حجم 385 کيلوبايت
کيفيت متوسط 24K و حجم 574 کيلوبايت
کيفيت بالا 32K و حجم 765 کيلوبايت

منبع: Khamenei.ir

یادواره شهدای فروردین

آوریل 6, 2010

زمان: جمعه، 20/فروردین‌ماه/1389 ، بعد از نماز مغرب و عشا

مکان: خیابان دانشگاه، مسجد حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام

قرار بود 19اُمین خاکریز ـ یادواره شهدای فروردین ـ را بنا به درخواست دانشکده پیراپزشکی گراش، در سالن آمفی تئاتر آن‌جا برگزار کنیم. اما تعطیلات نوروزی و اعلام عدم آمادگی دانشکده باعث شد این برنامه را در مسجد حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام برگزار کنیم و برنامه دانشکده را موکول کنیم به نیمه‌ی اردیبهشت و یادواره شهدای اردیبهشت‌ماه.

تراکت خاکریز فروردین 89

طراحی دستی: محمدامین نوبهار ـ طراحی رایانه‌ای: یعقوب وفائی‌فرد

در خاکریز خاطرات همیشه‌ به دنبال نوآوری بوده‌ایم. این‌بار هم خواستیم تراکت خاکریز را به صورت دو رنگ (سیاه و قرمز) چاپ کنیم؛ اما هیچ کدام از چاپ‌خانه‌های منطقه این امکان را نداشتند. تنها یکی از چاپ‌خانه‌ها با تیراژ بالای 1000 حاضر به چاپ با جوهر قرمز شد! به همین خاطر بازهم مجبور شدیم تراکت را به صورت سیاه و سفید چاپ کنیم.

پوستر شهدای اسفندماه

آوریل 5, 2010

در یادواره شهدای اسفندماه سعی کردیم پوستر و کاغذدیواری تمامی شهدای اسفند را طراحی کنیم. از این به بعد سعی می‌کنیم هرماه پوستر شهدای آن‌ماه را طراحی کنیم و در اختیار شما بازدیکنندگان عزیز قرار دهیم.

این پوسترهای را محمد مهرابی، طراح خوش ذوق و از اعضای گروه رایانه خاکریز خاطرات طراحی کرده است.

شهید یونس غلامی

شهید غلامحسین عظیمی

شهید علی مهیایی

شهید اکبر باقرپور

شهید ناصر امانی

شهید محمد رهنورد

– چینش تصاویر به صورت اتفاقی انجام شده است.

شهید غلامحسین عظیمی

آوریل 2, 2010


– اسمش را به اين دليل غلامحسين گذاشتند که پدرش عاشق اهل بيت ـ‌علیهاالسلام‌ـ به خصوص امام حسين ـ‌علیه‌السلام‌ـ بود. براي همين مي خواست پسرش مطيع و غلام حسين(ع) باشد.

– بار آخري که رفت مادر مي‌دانست که اين خداحافظي آخرين خداحافظي است. آخر خواب ديده بود که: به مکاني مي‌رود که در آن بنايي بسيار عظيم و زيباست. وقتي جلو می‌رود ميبيند قبري‌ست که نازنين جواني در آن خوابيده است که رويش بسته نيست. دقت که مي‌کند مي‌بيند اين چهره ي غلامحسين است…

– خمپاره اي به سنگرشان اصابت مي‌کند. همگي شهيد مي‌شوند و غلامحسين در حاليکه ترکشي سينه‌اش را شکافته بود، به فکر دوستانش بود و امدادگر را صدا مي زد…

شهید اکبر باقرپور

آوریل 1, 2010

شهید اکبر باقرپور– جنگ تازه شروع شده بود و اکبر هميشه در بسیج به سر مي‌برد و بعضي شب‌ها به خانه نمي‌آمد. وقتي مادر از اکبر می‌خواست وقت بیش‌تری در خانه بماند، اکبر مي‌گفت: «اين کارها در راه اسلام است. بايد بروم. از علي‌اکبر و علي‌اصغرِ امام حسين ـ‌علیه‌السلام‌ـ که به‌تر نيستم. نروم؟» مادر دیگر چیزی نمی‌گفت..

– اکبر برای رفتن به جبهه به مادر اصرار مي‌کرد، اما مادر راضي نمي‌شد. تا اين‌که سه روز هيچ حرفي نزد. اين‌کار مادر را به فکر فرو برد و بالاخره اکبر توانست اجازه‌اش را بگيرد و برود.

– اکبر، مادر را اينگونه دلداري مي داد: «مادرم! ما مي‌رويم و راه کربلا را باز مي‌کنيم. و با هم به زيارت مي‌رويم» اکبر اما خيلي زودتر از اين‌ها به زيارت مولايش رفت…

– هميشه يک قرآن جيبي به هم‌راه داشت. تا لحظاتي که تنهاست را با خداي خود خلوت کند. براي مادر، هنوز آن قرآن بوي اکبرش را مي‌دهد…

– مادر خواب ديده بود روي قبر تمامي شهدا پارچه‌ي سبز رنگي انداخته‌اند و کنار قبر هر شهيدي حوريه‌اي بهشتي شسته بود. قبر اکبر هم بين آن قبرها بود…

شهید علی مهیایی

آوریل 1, 2010

شهید علی مهیایی– عشق‌اش به حسين ـ‌علیه‌السلام‌ـ از همان کودکي آغاز شد. هم زمان با ميلاد مولايش متولد شد. اما او تولد دوباره‌اش را از خدا خواسته بود. خدا خواسته علي را اجابت کرد. روز تولد مولايش علي دوباره متولد شد… و پاکيزه به ديدار مولايش شتافت.

– هنوز کوچک بود که اما حسين(ع) او را طلبيد. اما علي به اين طلبيدن راضي نشده و از امام‌اش حاجت‌هاي بزرگ‌تري را خواسته بود.

علي چند سال بعد در کنار منبع آب در حين وضو گرفتن، سرش را فداي مولايش حسين(ع) کرد… و امام‌اش او را طلبيد.

– برادرش خليل که جانباز شد، علي در خانه مي‌نشست و از برادرش پرستاري مي‌کرد. اما طولي نکشيد که علي جاي خالي برادر را در جبهه احساس کرد و رفت…

– مادر هيچ‌گاه تا اين حد اين قدر بي‌تابي علي‌اش را نديده بود. آن شب علي، لباس سپاهي‌اش را پوشيده بود و بي‌قراري مي‌کرد. مادر دليل‌اش را خوب مي‌دانست. آن روز علي خبر شهادت يکي از دوستانش را شنيده و هوايي شده بود.

– حتي همسايه‌ها هم بعد از شهادت علي، جاي خالي‌اش را احساس کردند. به گونه‌اي که به مادر مي‌گفتند: «فکر نکن که تنها پسر تو شهيد شده. علي پسر همه‌ي ما بود.»

– خدا به‌مادرعيدي داده بود.دقيقا همان لحظه‌اي که علي‌اش را درقبر خوابانده بودند،سال تحويل شد…

بسم‌ الله …

مارس 22, 2010

خاکریز خاطرات

خاکریز خاطرات ـ عکس: محمدامین نوبهار

سلام‌
این‌جا خاکریز است، خاکریز خاطرات. این‌جا همه‌چیز از جنس خاطره است، خاطراتی به رنگ خون. این‌جا باید دید و شنید ـ نه با چشم و گوش ـ که با دل… . این‌جا باید در تک ‌تک کلماتی که خوانده می‌شوند، اندیشید که یک ساعت تفکر، برتر از سال‌ها عبادت است.
این‌جا خاطرات به قیمت خون هزاران نفری‌ست که از خودشان ـ از جوانی‌‌شان ـ گذشتند تا آینده ازآن ما – من و تو ـ باشد، نه آن یانکی‌های بدقواره که حالا عراق و افغانستان را به اسارت درآورده‌اند!
نه این‌که خیال کنی این‌ خاکریز، خط مقدم جبهه‌ی فرهنگی‌ست؛ این‌جا خاکریز پشتیبانی‌ست. نقطه‌ی شروع است. باید آماده شد. مسیر را شهیدان به ما نشان داده‌اند؛ اگر هنوز مسیر را نشناخته‌ای وصیت‌نامه‌هاشان را بخوان.
خاکریز خاطرات یعنی عهدی بین تو و شهید، که هر ماه آن‌را تجدید کنی. پیمان ببندی که راه‌شان را ادامه دهی و… و فکر نکن پیمان‌تان یک‌طرفه خواهد ماند. آن‌ها هم تو را تنها نخواهند گذاشت، که ایشان از من و تو زنده‌ترند و عند ربهم یرزقون‌اند.

جبهه در این هشت سال حامی دین بوده است
عرصه‌ی تنگ عروج سفره‌ی مین بوده است